ما چونگگی، شاعری برجسته از کره جنوبی، در ۱۷ ژانویه ۱۹۳۹ در توکیوی ژاپن به دنیا آمد. دوران کودکی او در فضایی بین دو فرهنگ و دو سرزمین گذشت، تجربهای که بعدها تأثیری عمیق بر اشعارش گذاشت. او تحصیلات خود را در رشته پزشکی در دانشگاههای معتبر کره، از جمله دانشگاه یونسهی و دانشگاه ملی سئول، به پایان رساند. پس از فارغالتحصیلی، در سال ۱۹۶۶ برای ادامه تحقیقات به ایالات متحده مهاجرت کرد. این مهاجرت، نقطه عطفی در زندگی و مسیر ادبی او بود، چرا که تجربه زیستن در غرب، نگاه او را به جهان و میهنش تغییر داد.
در آمریکا، ما چونگگی سالها به عنوان پزشک رادیولوژیست در بیمارستانهای مختلفی فعالیت داشت و حتی مدتی در دانشکده پزشکی دانشگاه ایالتی اوهایو تدریس میکرد. او در طول این سالها، همزمان با شغل پرمشغلهاش، به نوشتن شعر ادامه داد. اشعار او در این دوره، به دو دسته اصلی تقسیم میشوند: دسته اول، اشعاری هستند که با نگاهی عمیق و انسانی به تجربیات او به عنوان یک پزشک میپردازند. در این اشعار، او با کلماتی سرشار از شفقت و امید، از رنجها و دردهای انسانی سخن میگوید و روحیه تسکیندهنده یک پزشک را به نمایش میگذارد.
دسته دوم از اشعار او، به بازتاب زندگیاش در غربت و دوگانگی هویتیاش اختصاص دارد. این آثار، لحنی پیچیدهتر و گاه متناقض دارند. در این شعرها، ما چونگگی با احساساتی مانند دلتنگی، عشق، خشم و حتی شرم نسبت به میهنش، کره، دستوپنجه نرم میکند. این تضادها، تصویری واقعی و بیپرده از حس یک مهاجر را به مخاطب ارائه میدهد که نه میتواند به طور کامل به وطن بازگردد و نه میتواند از آن دل بکند.
در سال ۲۰۰۲، ما چونگگی از کار پزشکی بازنشسته شد تا تمام وقت خود را به شعر و ادبیات اختصاص دهد. این تصمیم، نشان از تعهد عمیق او به هنر و عشق بیاندازهاش به شعر دارد. در نهایت، موضوعات دوگانه آثار او – درد بشری و تجربه مهاجرت – توسط یک مضمون فراگیر و قدرتمند با یکدیگر پیوند میخورند: شفقت جهانی نسبت به انسانها. این ویژگی، به امضای ادبی او تبدیل شده است. ما چونگگی برای اشعار تاثیرگذارش جوایز متعددی دریافت کرده است، از جمله جایزه نویسندگان ادبی کره در سال ۱۹۷۶ و جایزه ادبیات معاصر در سال ۲۰۰۹.
در ادامه ترجمهی شعر کلام باد را از این شاعر با ترجمهی فریما بهزادی میخوانیم:
کلام باد[1]
شاعر: ما چونگگی[2]
برگردان: فریما بهزادی
آنگاه که همهی ما رفتیم،
اگر روح من از کنار تو گذشت،
حتی لحظهای نیز فکر نکن
که آن نسیمی است که شاخههای بهاری را میلرزاند.
امروز گلی خواهم کاشت
در کنج سایه
همانجا که تو را شناختم؛
وقتی آن گل بشکفد،
همهی رنجهای برخاسته از آشناییمان
به گلبرگ بدل میشوند و پرواز خواهند کرد.
به گلبرگ بدل میشوند و پرواز خواهند کرد.
با آنکه به طور طاقتفرسایی دور است
و بیهوده،
چگونه میتوانیم همهی چیزهای جهان را
تنها با خط کشی کوچک اندازه بگیریم؟
هرازگاهی که گوش میسپاری
به سویی که باد میوزد،
ای محبوب من، حتی اگر خسته شدی،
از یاد نبر
کلام بادی را که از دوردست میآید.
[1] The Word of the Wind
[2] Mah Jonggi (1939–)
(The Word of the Wind (2013
After all of us leave,
if my spirit passes by you,
don’t think even for a moment it is
the wind that sways the spring boughs.
Today I will plant a flower
on a corner of the shadow
where I got to know you;
when the flower grows to bloom,
all the distress that stemmed from our
acquaintance
will turn into petals and fly away.
It will turn into petals and fly away.
Though it is unbearably distant
and futile,
how can we measure all the things in the
world
with only a small ruler?
When every now and then you turn your ears
toward where the wind blows,
my beloved, don’t forget even if you become
tired
the word of the wind that comes from faraway.